تبليغاتX
تراوشات يه مريخی راه گم کرده
وقتی مریخی باشی، ممکنه چیزایی که اینجا می بینی برات عجیب باشه!
نمیدونم چرا ملت ما بعضی وقتا گند میزنن به یه سری از مفاهیم؟! دقت کردین بعضی از کلمه‌ها جدا دیگه معنیشون عوض شده؟! مثل «هلو»، «خدا»، «ستم» و ...
- این یارو عجب هلوییه!!!
- فلان چیز خیلی خداس، نه؟!
- چه گوشی ستمی خریدی...
- ...
نمیدونم چی بگم والا! فقط الان داشتم تو Google Images سرچ می‌کردم، خیلی اتفاقی این عکسه اومد جلو چشمم. دیدم که اسم این بنده‌خدا هم مدتیه که هویتش پایمال شده. حالا در راستای مبارزه با این جور مسخره بازی‌ها، دوست دارم بدون هیچ گونه غرضی از ته دل بگم:

گوشت!

جوووووووووووووون!!! عجب گوشتیه!!!

راستی یک خبر مهم! دوم شهریورماه، سیاره‌ی پدری من یعنی مریخ، با چشم غیر مسلح از روی زمین قابل رویته! کافیه حدود ساعت 10 شب، بری پشت بوم و خونواده‌ی منو ببینی که دارن برات دست تکون میدن.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 21:36  توسط بهروز   | 

نمی‌دونم... شاید زندگی واقعا همین باشه!!! شاید وقتشه که دیگه کم‌کم باور کنیم... یا به قول «فروغ»، ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد.

نمیدونم کدوم شاعر بود که گفته بود:
« دلا بسوز! که سوز تو کارها بکند .... دعای نیمه  شبی رفع صد بلا بکند!»

اما:

سوز دل، ناله‌ی شب، آه سحر... کار نکرد!              هیچ یک مرحمتـی بر دل بیــمـار نـکــــرد
بعــــد تو هـیـچ نــگاهــی دل من را نربـــود              هیچ کس چون تو مرا مات و گرفـتار نکرد
دل در اندیشه‌ی عشقت همه‌شب سوخت ولی      سودی از این همه اندیشـه و افـکار نکرد
آمـد و بـاز سـراپـای مـــرا سـوخـت و رفـت               به من این‌گونه ستم، هیچ ستمکار نکرد
گـفـتـه بـودنـد دعـا چـاره‌ی هر غـصـه کند،              آخر قصه همین است که این بار نکــرد...

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

خب دیگه زیاد حس نگیر، بریم تو تریپ مریخی خودمون!
از اونجا که وضعیت این جانب هم تا حد زیادی شبیه اشخاصی مثل خسرو، فرهاد، مجنون، رومئو، رام و ... شده، از امروز تلاش این جانب جهت سرایش مثنوی « بهروز و ... » شروع میشه! بنابراین سی سال بعد در چنین روزی، به همین وبلاگ یه سری بزنید!

تف به قبر جد و آبادت اگه کامنت نذاری!

تا هفته‌ی بعد،
هرررری!
 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 22:21  توسط بهروز   |