|
|
|
|
|
وقتی دم عید هم نتونی خوشحال باشی... وقتی آرزوت این باشه که ای کاش سرم اینقد شلوغ بود که وقتی واسه فکر کردن نداشتم... وقتی سهتارت رو هم جا گذاشته باشی... وقتی مودم کامپیوترت سوخته باشه و مجبور شی لپتاپ آبجیتو بپیچونی...! وقتی یه آدم گوسفندی آویزونت بشه... وقتی ویندوزت با کارت صدات کانفیلیکت داشته باشه و واسه گوش دادن یه آهنگ مجبور شی بری تو لینوکس... وقتی که دیشب سرما خورده باشی و دماغت کیپ باشه، و از اونجا دهنت هم اساسا سرویس شده، دیگه مجبور باشی با گوشات نفس بکشی... وقتی خواهرت... هیچی بابا... وقتی به قول سینا، جو کاملا الاغیه... وقتی موهات اینقد بلند شده که هی میره تو چشمت... وقتی ریشات به صورت «یکی بود یکی نبود» در میآد... وقتی کثافت از سر رو روت بباره و حس حموم رفتن نداشته باشی... وقتی حالت از بوی دهن خودت به هم خورده باشه اما مسواکتو از اراک نیاورده باشی... خب مرتیکه الاغ... وقتی این همه گرفتاری داری، گه میخوری میای وبلاگ مینویسی... برو حداقل درستو بخون که دست کم تو این یکی ترمالی نکنی... - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - نرم نرمک میرسد اینک بهار // از ما که گذشت... اما: خوش به حال روزگار... به هر حال بر شما مبارک. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 20:8 توسط بهروز
|
|
||